دسته‌ها
متفرقه

بی‌توجه نباشید! ۹ نشانه‌ «اختلال شخصیتی مرزی»

به گزارش جام جم آنلاین از ایرنا، آیا درباره خود احساس بدی داریم؟ آیا خیلی زود دوست پیدا می‌کنیم و زود هم از دست می‌دهیم؟ کسانی که به این سوالات جواب بله می‌دهند در زندگی مشکلات زیادی به علت این رفتارهایشان دارند. این افراد خودشان بیشتر از هر کس دیگری اذیت می‌شوند.

پاسخ به این سوال‌ها و مطالب بیشتری که در ادامه، همراه «ایرنا زندگی» می‌خوانیم به ما کمک می‌کنند ۹ نشانه‌های «اختلال شخصیتی مرزی» را شناسایی کنیم و هر چه سریع‌تراقدام کنیم.

بهتر است بدانیم عدم توجه برای درمان به موقع، اختلال شخصیتی مرزی را تا درجه حاد بیماری، یعنی روان‌پریشی پیش می‌برد که در آن شرایط هم درمان و هم تحمل بیماری برای شخص بیمار خیلی سخت‌تر است.

۱. عشق یا تنفر؛ حد میانی وجود ندارد

برخی افراد با کوچک‌ترین رفتار منفی از شخص مقابل و اتفاق‌های ناخوشایندی که بین آنها رخ می‌دهد، آنها را شیطان می‌خوانند و از آنها متنفر می‌شوند. تا حدی که احساس می‌کنند: «شاید تنها هدف ایجاد ارتباط بین ما، قصد برای سوءاستفاده کردن از من بود». افکاری مانند اینها (افکار پارانویایی)، تمام ذهن شخص بیمار را پر می‌کند و او را از زندگی عادی و نرمال ساقط می‌کند.

۲. مشکلات یکسان در روابط متعدد

بیماران اختلال شخصیتی مرزی همیشه از مشکلات یکسانی در روابط خود دارند رنج می‌برند و قادر به تصحیح شرایط به وجود آمده نیستند؛ زیرا کنترل عواطف و احساسات همواره برای این دسته از بیماران سخت است. دکتر بن میشل، یکی از روانشناسان مرکز مشاوره و نویسنده کتاب‌های روانشناختی، می‌گوید: «این مشکلات انقدر ادامه پیدا می‌کند که رابطه‌های کوتاه مدت با مشکلات یکسان ریشه‌ای، برای فرد عادی می‌شود».

۳. عدم کنترل عصبانیت

نوشته‌ها تا به حال حاکی از این موضوع بودند که این دسته از افراد از نظر کنترل احساسات خود مانند هیجانات، غم، خوشحالی، ترس و غیره، کنترلی ندارند. این موضوع درباره عدم کنترل احساس عصبانیت نیز صادق است. گاهی اوقات فرد در موقعیتی که نیاز به واکنش شدید ندارد به حد زیادی عصبانی می‌شود و شروع به پرخاشگری می‌کنند و در همان حال هم می‌خواهند رابطه را از دست ندهند درحالی که دوست، خانواده و همسر ما ممکن است خیلی ناراحت شوند و دیگر کاری از دست‌مان برای بازسازی این روابط به وجود نیاید.

۴. احساس گناهکاری پس از طوفان

این افراد چون از درون کنترلی بر روی رفتارهای احساسی خود ندارند بعد از طغیانی که به راه میندازند به شدت از خود ناراحت می‌شوند و احساس گناه می‌کنند. منزوی می‌شوند و نگران قضاوت‌های دیگران درباره خود هستند. آنها می‌ترسند که دیگران فکر کنند آنها دیوانه‌ هستند. قدم بعدی، بزرگ‌نمایی رویداد، بیشتر از آنچه در واقعیت اتفاق افتاده و سرزنش کردن خود است. توجه کنید: این دسته از افراد نه چند شخصیتی هستند و نه فیلم بازی می‌کنند. عدم کنترل روی عواطف، یکی از عوامل بیماری اختلال شخصیتی مرزی است که احتیاج به درمان دارد.

۵. ترس از رها شدگی

افراد با اختلال شخصیتی مرزی، همیشه از رفتار دیگران اینطور برای خود استناد می‌کنند: «دیگران آنها را رها کردند». حتی اگر نبود افرادی در زندگیشان به نوعی به نفع خودشان باشد، باز هم آنها این قطع ارتباط را رها شدگی تلقی می‌کنند و مدت‌ها خود را بابت آن سرزنش می‌کنند. این دسته افراد نوعی ترس از تنهایی را در خود حس می‌کنند.

۶. پا فشاری

برخی اوقات درباره موضوعاتی که می‌دانند درست نیست، بدون فکر پا فشاری بیش از حد می‌کنند مانند،گرایش به سوءمصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی دارند، زیاد پول خرج می‌کنند و صمیمیت زیادی با غریبه‌ها دارند.

۷. تجربه سوءاستفاده جنسی

بر طبق آمار منتشر شده در وبسایت «دِ هِلثی»، حدود ۴۰ تا ۷۶ درصد افراد با اختلال مرزی، گزارش سوءاستفاده‌های بدنی و جنسی در کودکی‌ را دادند. طبق آن شرایط، تشویق‌ آنها به سکوت و تحمل چنان بار سنگین روانیی، برای شخص در بزرگسالی این مشکلات را به وجود می‌آورد. آنها از بدن خود دور هستند و به بیان دیگر بدن خود را خالی از خود می‌دانند. در یکی از جلسات مشاوره، یک نفر به دکتر وبر، روانشناس و نویسنده کتاب‌های روانشناسی،گفته بود: «بدن من اینجا است ولی من اینجا نیستم». دکتر وبر می‌گوید: «این یکی از راه‌های فراری است که این افراد برای اتفاقی ناگواری که برایشان افتاده، انتخاب می‌کنند.».

۸. عشق یا تنفر نسبت به خود

این رفتارهای صفر تا صدی، تنها برای روابط شخص نیست. گاهی بیمار این حس را خیلی شدیدتر نسبت به خود حس می‌کند. بعضی روزها عاشق خودش است و بعضی روزها در آیینه که نگاه می‌کند حالش از قیافه خودش بهم می‌خورد و به خودش حس بدی دارد. گاهی این تفکرات در بین جامعه گفته می‌شود: «هیچ کسی کامل نیست» درست است؛ ولی این کمی و کاستی نیست. این نشانه‌های یک بیماری جدی است که شخص را از داشتن یک زندگی خوب و خوشبخت دور می‌کند. این افراد مستعد افسردگی هستند و می‌توانید اینجا درباره افسردگی بخوانید.

۹. صدمه به خود

این افراد با افکار منفی و دیدگاه بیمارگونه، خود را مقصر همه چیز می‌دانند و به خود آسیب می‌رسانند. این آسیب‌ها بیشتر روانی و ذهنی هستند. چهارچوب مغزی اشتباه، همواره احساس گناه داشتن، روابط سطحی بدون پشتوانه و دیدگاه‌های منفی به دیگران. تمام اینها رفته رفته، حس‌ لذت بردن از زندگی را می‌گیرند و ما را بیشتر به سمت حاد شدن بیماری سوق می‌دهند.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

خستگی تن را با خوابیدن در می‌کنید، با خستگی ذهن چه می‌کنید؟

به گزارش جام جم آنلاین از ایرنا، مسئله‌ بغرنج اینجاست که استرس و کج‌خلقی فقط ما را اذیت و کلافه نمی‌کند؛ بلکه اطرافیان‌ما هم از یک جایی به بعد، حوصله‌ تحمل کردن ما را ندارند.

برای هیچ‌کسی تبدیل شدن به فرد منفی‌گرای جمع‌های دوستانه جذاب نیست؛ اما اگر حواسمان‌ نباشد به راحتی در چاله‌ جاذب افکار منفی گیر می‌افتیم و اتفاقات بد، یکی پس از دیگری ما را پیدا می‌کنند. گاهی در زندگی نمی‌دانیم که چرا پشت سر هم بد می‌آوریم.

هیچ چیزی طبق برنامه‌های ما پیش نمی‌رود و انگار دنیا در جهتی حرکت می‌کند که چهارچوب زندگیمان را از هم جدا کند.

وقتی بدن ما خسته است نیاز به استراحت دارد ولی خستگی ذهن ما چگونه در می‌رود؟ در این زمان هر چقدر هم که مرخصی بگیریم و به مسافرت برویم هیچ تضمینی برای خالی شدن ذهن وجود ندارد.

۱. یوگای فوری؛ در ۳ مرحله به راحتی ذهن خود را خاموش، روشن کنیم

تنها کافی است ۲۰ دقیقه خالی را در محل کار یا دانشگاه به این کارها اختصاص دهید تا انگیزه‌ لازم برای ادامه‌ روزتان را بازیابی شود:

الف) ۳ بار نفس عمیق بکشید: از بینی تا جایی که ریه‌هایتان جا دارد نفس بکشید و از دهان آن را بیرون دهید.

ب) چشم‌های خود را ببندید: خاطراتی را یادآوری کنید که در آن لحظه، شما را خوشحال می‌کنند.

ج) موسیقی گوش دهید: حتی اگر میلی به موسیقی‌های شاد در آن موقعیت ندارید هم خود را مجبور به گوش دادن موسیقی‌های شاد کنید تا بتوانید از حال و هوای بدی که دارید رها شوید.

۲. احساسات سرکوب شده ما را عصبی می‌کنند

گاهی اوقات خستگی ذهن به علت احساسات سرکوب شده‌ هستند. امروزه راه‌کارهایی برای کنترل استرس و خشم در وبسایت‌ و صفحه‌های شبکه‌ مجازی به فراوانی یافت می‌شوند. در اینجا می‌توانید درباره‌ روانشناسان زردی که گفته‌هایشان پایه‌ علمی ندارند بخوانید. چند درصد کمک کننده هستند؟ چند درصد اثرات منفی جانبی دارند؟ البته که ما باید روی احساسات خود کنترل داشته باشیم ولی نه همیشه و همه‌ جا.

اگر شما از کسی ناراحت هستید بهترین کار این است که رفتارهای غیرمنطقی و تکانه‌ای از خود نشان ندهید. روان شما نیاز دارد، که از شر آن احساسات ناراحت‌کننده خلاص شود. اگر عصبانی هستید به جایی بروید که بتوانید فریاد بکشید و اگر ناراحت هستید گریه کنید. این موضوع درباره‌ی احساسات مثبت هم صادق است. اگر خوشحال هستید لبخند بزنید، اگر شگفت‌زده می‌شوید ذوق کنید و کودک درون خود را در روندهای روزمرگی خود، منزوی نکنید.

اگر نیاز دارید با کسی صحبت کنید ولی کسی را مناسب برای این موضوع نمی‌دانید سعی کنید با مداد بر روی کاغذ بنویسید. تا جایی که احساس آرامش دارید بنویسید و ذهن خود را از احساسات سرکوب شده خالی کنید.

۳. چه جاهایی باید رها کنیم؟

در مقالات و مطالب انگیزشی مدام می‌شنویم و می‌بینیم که می‌گویند هیچ‌گاه ناامید نشوید و زندگی را رها نکنید. در واقع نیاز است گاهی این کار را بکنیم؛ زیرا که در آن مقطع زمانی بهترین کار «رها کردن» است.

الف) وقتی از کاری لذت نمی‌برید آن را رها کنید.

ب) وقتی از مصاحبت با کسی لذت نمی‌برید آن گفت و گو را رها کنید.

ج) در دیدارهای دوستانه‌ای که با آنها همگن نیستید و احساس خوبی ندارید آنجا را ترک کنید.

بهتر است بدانیم روابط‌ دوستانه‌ سطحی نه تنها حال ما را خوب نمی‌کنند؛ بلکه ما را خسته می‌کنند.

۴. نقش فضای مجازی در احساس ناراحتی عمیق

مقالات بسیاری در سایت‌های معتبر ایان، آتلانتیک و هاف‌پست درباره‌ «منزوی‌تر شدنمان در عصر دیجیتال و رونق فضای مجازی» منتشر شدند. طبق نوشته‌ها، فضاهای مجازی ما را از تنهایی در نیاورده‌ بلکه ما را تنهاتر کردند. ما به جای اینکه برویم دوستان‌مان را ببینیم با آنها به صورت مجازی چت می‌کنیم.

در اینستاگرام پست می‌گذاریم و وقتی لایک‌ها و کامنت‌ها از راه می‌رسند خوشحال می‌شویم چون حس مهم‌ بودن را به ما می‌دهند. اما این «احساس مهم‌ بودن» از اساس مجازی و کاذب است. به همین دلیل آمار افسردگی در کسانی که در فضاهای مجازی فعالیت بیشتری دارند بالاتر است.

حالا بیایید به یک موضوع جایگزین بهتر فکر کنیم، مثل وقت‌ گذرانی‌ در دنیای واقعی و حقیقی. اگر می‌خواهیم دوستان‌مان را ببینیم، خودمان را گول نزنیم و با یک تماس تصویری که تنها درصد کمی از لذت دیدار را دارد، بیخیال دیدارهای حضوری نشویم. برای خودمان برنامه‌ هفتگی تفریحی داشته باشیم. با دوستان‌ و خانواده‌هایمان به گردش برویم. در هفته، دو ساعت را برای خودمان باشیم بدون اینکه، فکر عقب افتاد از برنامه‌ درسی و کاری به ذهن‌مان خطور کند.

۵. آیا کووید ۱۹در این افزایش این خستگی مفرط ذهن اثر داشته است؟

با کووید ۱۹ ما از بسیاری امکانات تفریحی خود درو افتادیم؛ کافه، رستوران، سینما، تاتر، کنسرت‌ها و غیره. در این دوره منطقی است اگر ما خستگی خود را نتوانیم آن‌طور که باید رفع کنیم. اما نمی‌توان با خستگی و افکار مزاحم به زندگی با کیفیت و خوب ادامه داد. پس بهتر است به سراغ راه‌های جایگزین برویم.

مثلا اگر داریم به این موضع فکر می‌کنیم که «امروز خیلی برای کار کردن خسته هستم» ۲ ساعت مرخصی ساعتی بگیریم و به نزدیک‌ترین کافه برویم یا اینکه قدمی بزنیم و با کسی که حال‌مان را خوب می‌کند درباره‌ اتفاقات روزمره‌ ساده‌ صحبت کنیم. در انتخاب فرد مورد نظر در اینجور مواقع دقت کنید؛ زیرا آن شخص باید کسی باشد که هم ما به او حال خوب می‌دهیم، هم او به ما. بهتر است همیشه در ذهن‌مان باشد که مزاحم کسی نشویم.

اگر کتاب‌ خواندن، موسیقی گوش دادن و فیلم دیدن به شما کمک می‌کند حتما این‌ کارها را انجام دهید. از خودتان بپرسید «همین حالا چه کاری من را خوشحال می‌کند» به جوابی که می‌دهید دقت کنید. جواب شما نباید به خودتان و دیگران آسیب برساند. تنها باید خودتان را از آن حال و هوای خستگی دور کند. به خودتان، افکار و احساسات‌تان اهمیت بدهید. تنها در این شرایط است که از خودتان راضی می‌شوید و می‌توانید انسانی مفید برای جامعه و دوستانتان باشید.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

۱۳ کلمه و عبارت که خبر از افسردگی می‌دهند

به گزارش جام جم آنلاین از ایرنا، گاهی اوقات در زندگی آن طور که باید لذت نمی‌بریم و مدام دنبال بهانه‌ای برای خوابیدن یا از زیر بار مسئولیت رها شدن می‌تراشیم. پیش‌گیری و درمان به موقع بیماری‌ها می‌تواند به روند بهبودی و کیفیت درمان کمک کند.

استفاده‌ بیش از حد از این عبارات و کلمات نشانه‌هایی هستند که به ما می‌گویند باید نگران سلامت روحی آن فرد باشیم و در این‌باره به او هشدار دهیم.

۱. «من»، «خودم»، «من به شخصه»

طبق داده‌های سایت کلینیک علم روانشناسی، افرادی که دچار افسردگی می‌شوند بیشتر رویکرد فهمی و درکی‌شان به خودشان است و در خود کند و کاو می‌کنند. به همین علت از ضمایر اول شخص مفرد بیش از حد استفاده می‌کنند. دبوراه سرانی، روانشناس و نویسنده‌ کتاب «زندگی با افسردگی» می‌گوید: «تجربه‌ ثابت می‌کند، افرادی که بیش از اندازه و از قصد از کلماتی مانند «من»، «خودم»، «من به شخصه» استفاده می‌کنند به افسردگی دچار هستند». این اختلال ممکن است در کودکان و بزرگسالان رخ دهد که باید مورد توجه قرار بگیرد؛ زیرا افسردگی در سایز اندام فیزیکی و مغز اثر گذار است و این کلمات نشانه‌هایی هستند که می‌توانیم به راحتی افراد را آگاه کنیم. البته حواسمان باشد که گفتن: «تو افسردگی داری» همیشه اثر مثبت نخواهد گذاشت و بهتر است با روانپژشک مشورت کنیم.

۲. «همیشه» و «هیچوقت»

مطالعات همچنین نشان می‌دهند که افراد مبتلا به افسردگی، میل به صحبت درباره‌ قطعیت دارند. بازه‌ای از صفر تا صد را در صحبت‌های آنها متوجه می‌شوید که برگرفته از احساسات آنهاست. این افراد دوست دارند همه چیز را حوزه‌بندی کنند. هر موضوعی در ذهن آنها سفید یا سیاه است. پس اگر دوست شما مرتب از جملاتی مانند «این اتفاقات همیشه میفتد» یا «من هیچ‌وقت قادر به انجام همچین کاری نیستم» یادداشت بردارید. ممکن است افراد زیادی از این کلمات در زبان خود استفاده کنند ولی افرادی که افسردگی دارند بیش از حد نیازشان این کلمات را به کار خواهند برد. این افراد میل بیشتری به قضاوت کردن دارند تا تفکر کردن.

۳. «من باید…»

این عبارت نیز از همان تفکر سفید و سیاه می‌آید. شخص خود را محدود و مجبور به انجام عملی خاص می‌کند. سرانی در این‌باره می‌گوید: «تنفر و داشتن تصویر منفی از خود در افسردگی اتفاق میفتد که در آن صورت، ما خود را مجبور به انجام‌ کارهایی برای رفع این مشکلات می‌بینیم». طبق مجمع علم روانشناسی، افرادی که افسردگی دارند در تفکرات منفی گیر می‌کنند و زمان زیادی را نیاز دارند تا آنها را به افکار مثبت تبدیل کنند. اجبار خود به انجام و حس کردن چیزی که نیستیم در اکثر اوقات افراد را افسرده‌تر نیز می‌کند.

۴. کلمات احساسی منفی

برخی نوجوانان برای بیان احساسات خود از کلمه‌ دپرس یا افسردگی استفاده می‌کنند که با کلماتی که بارهای منفی احساسی دارند متفاوتند. سرانی: «در مصاحبه با کودکان، نوجوانان و بزرگسالانی که افسردگی دارند آنها بیشتر کلماتی مانند بد، ناراحت، بدون پشتیبان، ناامید، دردناک، گمشده، بی‌ارزش، بی‌کاربرد، احمق، گیرافتاده، سرگردان، ترسناک، نامطمئن، ناامن، ناجور، مشکی و آبی را درباره‌ی خود و احساساتشان به کار می‌برند».

۵. «نمی‌توانم»

افرادی که افسردگی دارند معمولا نمی‌توانند از تختخواب بیرون بیایند، خودشان لباس بپوشند یا آشپزی کنند. بر اساس مطالعات موسسه ملی سلامت عقل، ناتوانی در انجام کارهای روزمره یکی از نشانه‌های کلاسیک افسردگی است و به کار بردن کلمه‌ «نمی‌توانم» فقط شرح حالی از رویدادهاست. اما این کلمه همچنان در دسته‌ی کلماتی حساب می‌شود که حاکی از گیر کردن ما در احساس و شرایطی است. سرانی می‌گوید: « جملاتی مانند؛ من نمی‌توانم از تخت‌خواب بیرون بیایم، نمی‌توانم احساس خوب یا بهتری داشته باشم، نمی‌توانم تنهایی به پایان برسام یا نمی‌توانم کار کنم از جملات معمولی هستند که در گفته‌های افراد افسرده بیشتر به گوش می‌خورند».

۶. «همه چیز تقصیره من است»

افسردگی با میزان زیادی از خود تقصیری و حس گناه به احساسات ما حمله می‌کند. هنگامی که بهونه‌ها و قضاوت‌ها در مغز ما جای می‌گیرند الگوی مغزی را تغییر می‌دهند. نتیجه‌ی مطالعات منتشر شده در آرشیو روانپزشکی عمومی، اثبات می‌کند که چگونه این الگوهای مغزی فعالیت‌های مغز را مختل می‌کنند. در این بین خود را مقصر پنداشتن خطرناک‌تر از بقیه احساسات است؛ زیرا در این موضوع بیمار به این نتیجه می‌رسد: «اگر من علت مشکلات پیش آمده برای خانواده و کسی که دوسش دارم هستم پس بهتر است نباشم».

۷. «من خوبم»

تقلید کردن کلمات مثبتی مانند من «خوبم» نشانه‌ افسردگی پیشرفته است. حالا چطور بفهمیم که فرد در حال تقلید کردن است؟ هنگامی که کلمات با وضعیت کنونی او جور در نمی‌آید. مثلا زمانی که در حال گریه است و بی دلیل می‌گوید: «خوبم». تحقیقات انجام شده در ایالات متحده‌ آمریکا نشان می‌دهد قضاوت شدن به دلیل افسردگی، اغلب افراد را از صحبت کردن درباره‌ی احساس حقیقی آنها و کمک خواستن دور می‌کند. سرانی می‌گوید: «برخی افراد نشانه‌های اختلالات سلامت عقل را خجالت‌آور می‌دانند در حالی که نیاز فوری به درمان دارند».

۸. «خسته‌ام»

افسردگی نشانه‌های فیزیکی و روحی هم‌زمان دارد. خستگی افراد افسرده، می‌تواند فیزیکی یا روحی باشد. علت این رویدادها می‌تواند مربوط به فعالیت‌های شیمیایی نورون‌ها و رگ‌های عصبی باشد. عموما می‌توانید این کلمه را در جملاتی مانند: «من برای انجام این کار خیلی خسته‌ام» پیدا کنید.

۹. «می‌خوام تنها باشم»

افرادی که افسردگی دارند مدام می‌خواهند خود را منزوی و تنها کنند و از این کار رنجی نمی‌برند. این نیز یکی از نشانه‌های الگوهای نامناسب ذهنی است. پس افرادی که افسردگی دارند میلی برای تجربه‌های جدید ندارند، اتاق‌های تاریک، بی‌صدا و دوری از دیگران را ترجیح می‌دهند. به عقیده‌ دکتر سرانی: «آنها نیاز دارند که با دیگران ارتباط داشته باشند، در نور آفتاب قرار بگیرند و احساسات منفی خود را محو کنند، این را می‌توان به کمک همراه جمع بودن برطرف ساخت». بر اساس مطالعه‌ی منتشر شده‌ای در «کامپیوتر در رفتار انسان»، جایگزین کردن ارتباطات مجازی به جای دیدارهای حضوری در نوجوانان افسردگی به وجود می‌آورد.

۱۰. «هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد»

محققان دریافتند که تنها منزوی بودن نیست که آسیب می‌رساند؛ بلکه احساس تنها بودن نیز چنین اثری دارد. نتیجه‌ انزوای اجتماعی می‌تواند به چنین تفکری ختم شود که «برای کسی مهم نیستم» و «کسی به من اهمیت نمی‌دهد». این تفکرات شخص را در جاده‌ی تاریک افسردگی هل می‌دهد. تفکرات در این زمینه، این حس را در شخص پدید می‌آورد که کسی برای کمک به او وجود ندارد. سرانی می‌گوید: «احساس عدم پشتیبانی یکی از نشانه‌های افسردگی است». او به این موضوع نیز اشاره می‌کند که نوجوانان و بزرگسالانی که به آینده‌ی خود امیدوار می‌شوند دوباره بخش حل مسئله و قضاوت عادلانه‌ مغز خود را بازیابی می‌کنند.

۱۱. «من این چنین احساس نمی‌کنم»

از دیگر دیدگاه‌های شانه‌ خالی کردن در زندگی این است که نمی‌توان احساس لذت را در انجام کاری بازشناسیم. افرادی با احتمال افسردگی ممکن است بگویند: «این دیگر مانند قبل برایم جذاب نیست». سرانی می‌گوید: «اثرات اختلالات احساسی، حس‌هایی مانند لذت و خوشحالی را تضعیف می‌کنند».

۱۲. «خب که چی؟»

تحمل افسردگی بسیار برای شخص سخت است. او مجبور می‌شود همه‌ حس‌های بد را همزمان به خود داشته باشد و این باعث می‌شود که از همه چیز ناامید شود. بر اساس گزارشی از مرکز کنترل بیماری‌ها، افسردگی یکی از بزرگترین فاکتورها برای خودکشی است. سرانی در این‌باره می‌گوید: «زمانی که شما فکر کنید احساس بهتری به هیچ ‌چیز نخواهید داشت و هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد، می‌خواهید که پایان زندگی‌تان فرا رسد و در این زمان مرگ را بهترین گزینه برای حال خوب خود می‌دانید». افرادی که از عباراتی مانند «نا امیدی در زندگی»، «بی انگیزگی» و «عدم توانایی برای ادامه» استفاده می‌کنند در معرض ایجاد انگیزه برای تمام کردن زندگی خود هستند. در این موارد خود سرانه عمل نکنید و در سرچ گوگل به دنبال راه‌حل نگردید. به یک روانپزشک مراجعه کنید.

۱۳. «احساس بهتری دارم»

یکی دیگر از نشانه‌های خطرناک افسردگی بیان یکباره‌ جمله‌ «احساس بهتری دارم» است به این دلیل که در این مقطع بیمار تصمیم خود را برای خودکشی گرفته است و نشانه‌هایی مانند «آرام‌تر هستم» و «آرامش بیشتری دارم» در گفتار او هویدا خواهد شد. به عقیده‌ سرانی کسانی که به افسردگی دچار هستند به دوره‌های درمان حرفه‌ای نیاز دارند و حتما باید قبل از آن که دیر بشود به روانکاو مراجعه کنند.



Source link