دسته‌ها
متفرقه

پنتاگون جزئیات کاهش نیروهای آمریکا در عراق را اعلام کرد


به گزارش جام جم آنلاین از ایسنا، ژنرال کنت مک‌کنزی، فرمانده ستاد مرکزی نیروهای آمریکایی اعلام کرد، آمریکا در ماه جاری میلادی حضور نظامی خود در عراق را از ۵۶۰۰ نیرو به ۳۰۰۰ تن کاهش خواهد داد و این اولین گام در نوع خود از سال ۲۰۱۶ است.

مک‌کنزی اشاره کرد: این تصمیم به منزله به رسمیت شناختن پیشرفت گسترده نیروهای عراقی است.

او اضافه کرد: این اقدام در چارچوب هماهنگی و رایزنی با دولت عراق و اعضای ائتلاف آمریکایی ضد داعش است.

فرمانده ستاد مرکزی نیروهای آمریکایی در جریان سفر به عراق گفت: ما به توسعه برنامه‌های حمایت از توانمندی‌های شریک‌مان ادامه می‌دهیم تا قابلیت‌های نظامی نیروهای عراقی به ما اجازه کاهش حضور در این کشور را بدهد.

شبکه ای بی سی گزارش داد، این اظهارات مک‌کنزی در حضور جمعه عناد، وزیر دفاع عراق مطرح شد.

پیش از این یک مقام ارشد دولت آمریکا گفته بود، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا امروز خروج تعداد زیادی از نیروهای آمریکایی از عراق را اعلام می‌کند.

وی افزود: ظرف‌ روزهای آینده نیز اخباری از کاهش بیشتر نیروهای آمریکایی از افغانستان را اعلام خواهیم کرد.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

کشته شدن نیروهای گارد مرزی عراق در حمله داعش


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از خبرگزاری مهر، شبکه العربیه از حمله داعش به نیروهای گارد مرزی عراق در غرب این کشور خبر داد.

 

بر اساس این گزارش؛ در این حمله شماری از نیروهای گارد مرزی عراق کشته شده‌اند و یک افسر با درجه سروان هم زخمی شده است.

 

داعش در کمینی که در مناطق مرزی در استان الانبار در غرب عراق علیه نیروهای عراقی انجام داد، آنها را هدف قرار داد.

 

از سوی دیگر برخی منابع عراقی اعلام کردند که یک فروند موشک کاتیوشا به منطقه القادسیه در بغداد پایتخت عراق اصابت کرده است.

 

این منابع بیان کردند که یک موشک کاتیوشا، ساختمان شرکت امنیتی انگلیسی در منطقه القادسیه در بغداد را هدف قرار داده است

 

شبکه السومریه عراق گزارش داد که شرکت امنیتی انگلیسی وظیفه اش حمایت از امنیت فرودگاه بین المللی بغداد بود.
این حمله موشکی تلفاتی به دنبال نداشت.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

آمریکا بخشی از ادوات جنگی خود را از عراق به سوریه منتقل کرد


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از ایرنا،  نیروهای اشغالگر آمریکا در راستای تقویت پایگاههای غیر قانونی در منطقه الجزیره ، دیروز (سه شنبه) کاروان جدیدی از وسایل نقلیه و تجهیزات نظامی خود را از عراق از طریق گذرگاه غیر قانونی ” الولید ” در مرز عراق و سوریه به حومه شرق الحسکه انتقال دادند.  

 

خبرگزاری ” اوقات الشام ” سوریه به نقل از منابع محلی در روستای السویدیه در منطقه المالکیه گزارش داد که کاروانی متشکل از ۶۰ کامیون متعلق به نیروهای اشغالگر آمریکا حامل تجهیزات نظامی و لجستیکی همراه با وسایل نقلیه نظامی که برای محافظت از آن‌ها به کارگیری شده بودند،   بعد از ظهر دیروز از طریق گذرگاه غیرقانونی ” الولید ” در منطقه الیعربیه در نزدیکی مرزهای عراق وارد سوریه شدند و به سمت پایگاههای غیر قانونی خود در حومه الحسکه حرکت کردند.  

 

بر اساس این گزارش، روز یکشنبه گذشته نیز نیروهای اشغالگر آمریکایی کاروانی از متشکل از هفت دستگاه تانکر و چهار دستگاه خودرو سبک و یک کامیون یخچال دار که حامل مواد لجستیکی و پشتیبانی بود را از طریق گذرگاه غیرقانونی ” الولید ” از عراق به سوریه وارد کردند و  به سمت پایگاه‌های غیرقانونی خود در فرودگاه ” خراب الجیر ” در حومه شرقی مالکیه در حومه شمال شرقی الحسکه انتقال دادند.  

 

بر اساس اعلام رسانه‌های سوریه نیروهای آمریکایی طی چند ماه گذشته هزاران کامیون حامل اسلحه و تجهیزات نظامی و لجستیکی را به منظور تقویت حضور غیرقانونی خود در منطقه ” الجزیره ” سوریه و سرقت نفت و ثروت داخلی این کشور که با کمک شبه نظامیان “قسد” و گروه‌های تروریستی سوریه در منطقه الجزیره انجام می‌شود را به الحسکه آورده‌اند. 

 

نظامیان وابسته به ائتلاف بین‌المللی به سرکردگی آمریکا در ادامه سرقت نفت سوریه و محاصره مردم این کشور، در حال تقویت نیروهای خود در شرق سوریه هستند. 

 

منابع خبری روز یکشنبه ۱۲ مردادماه به نقل از «مظلوم عبدی» فرمانده شبه‌نظامیان نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) اعلام کردند که این گروه با یک شرکت نفتی آمریکایی قرارداد  نفتی بسته است. 

 

وزارت امور خارجه سوریه نیز روز یکشنبه ۱۲ مردادماه توافق امضا شده میان نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) با یک شرکت نفتی آمریکایی را سرقت نفت سوریه خواند و تاکید کرد که این توافق باطل و غیرقانونی است. 

 

نیروهای دموکراتیک سوریه شبه‌نظامیان وابسته به نظامیان آمریکایی هستند که در شرق و شمال شرق سوریه حضور دارند. 

 

دولت سوریه بارها تأکید کرده است که این شبه‌نظامیان و آمریکایی‌ها در شرق و شمال شرق سوریه هدفی جز غارت نفت ندارند، و به حضور غیر قانونی آنان پایان خواهد داد. 

 

با شکست گروه تروریستی داعش به عنوان بازوی آمریکا در سوریه در آذر ماه سال ۱۳۹۶، نیروهای آمریکایی مستقیما جایگزین این گروهک شدند و دقیقا از همان زمان نیز به جای داعش شروع به استخراج و سرقت نفت سوریه و ادامه کشتار مردم این کشور کردند.   

 

طی سال‌های اخیر آمریکا در منطقه غرب آسیا به ویژه در سوریه بلای جان مردم و سارق منابع نفتی آن‌ها شده است، اقدامی که پیش از این گروهک تروریستی داعش در سال‌های اخیر انجام داده است. 



Source link

دسته‌ها
متفرقه

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند


به گزارش ایسنا، محمدرضا کائینی از آزادگان دوران دفاع مقدس روایت می کند: «برای اعضای تیم اطلاعات، مسیر پرپیچ و خم ارتفاعات چلات، مسیر تازه‌ای نیست. سحرگاه امروز، بعد از خواندن نماز صبح و قبل از حرکت به سمت پایگاه، معصومی که تخریب‌چی گروه به شمار می آید برای بقیه بچه‌ها زیارت عاشورا خوانده است و آن‌ها هم به پشتوانه توسل به حضرت زهرا(س) قدم در راه نهاده‌اند. این روال همیشگی بچه‌های اطلاعات است. توسل به ائمه اطهار: و به خصوص مادر سادات(س) پشتوانه‌ی خوبی برای شروع هر مأموریت تازه‌ای است.

آن‌ها عمل به وظیفه را مقدم می‌دانند و نتیجه را تنها به خدا می‌سپارند تا بهترین تقدیر را برای‌شان رقم زند. آفتاب، آهسته آهسته در وسط آسمان می‌نشیند و به صحنه پهناور چلات نگاه می‌کند. قدم‌های خسته تیم اطلاعات، کم‌کم از حرکت می‌ایستند. پس از ساعت‌ها راه رفتن و گذر از تپه‌های دشوار مرزی، مکان مناسبی برای استقرار یافت می‌شود. اما گویی فقط خورشید نیست که بچه‌های تیم اطلاعات را در پهنای دید خود قرار داده، بلکه نگاه‌های غریبه‌ای نیز هستند که مدت‌هاست از پس دوربین‌های خود، حرکت‌های تیم را تحت نظر دارند.

حدود سه ساعتی را در راه بودیم. البته در بین راه چند دقیقه کوتاه به خاطر حسینی و مهرفرد استراحت کردیم. اما حالا دیگر در موقعیتی قرار گرفته بودیم که بتوانیم خط دفاعی عراقی‌ها را به خوبی ببینیم. همین‌که جای مناسبی را برای دیده‌بانی پیدا کردیم، حسینی روی تخته سنگی نشست و آستین لباسش را به عرق گرم روی پیشانی‌اش کشید. ابراهیمی هم کوله‌ی خود را روی زمین گذاشت و کمی آن طرف‌تر سیگارش را روشن کرد. من نیز مشغول شدم و پایه‌ی دوربین «خرگوشی» را از کوله‌ی ابراهیمی برداشتم و در جای مناسبی کار گذاشتم.

آغاز دیده بانی

دوربین را هم رویش قرار دادم و شروع به دیده بانی کردم. دو نفر دیگر از بچه‌ها داشتند با دوربین‌های «هفت در چهل‌ودو» اطراف را دید می‌زدند. خط عراقی‌ها در مقایسه با ما مجهزتر به نظر می‌رسید. تعدادشان هم بیش‌تر بود. دوربین‌ها از فاصله چهار کیلومتری خیلی خوب همه چیز را نشان می‌دادند. در فرصت کوتاهی اطلاعات خوبی دست‌مان آمد. کریمی را صدا کردم و به او گفتم که از پشت دوربین نگاهی به عراقی‌ها بیاندازد. خودم هم نقشه را باز کردم و با دو، سه نفر از بچه‌ها مشغول پیاده‌سازی اطلاعات سنگرهای عراقی روی نقشه شدیم؛ اما هنوز چیزی نگذشته بود که ناگهان صدای بلند انفجاری از پشت غافلگیرمان کرد. حسابی جا خوردیم. به سرعت نقشه را جمع کردم و با تعجب به عقب نگاه انداختم.

شکار شدن توسط ضد انقلاب

به چند ثانیه نکشید که تیراندازی‌های پی‌درپی به سمت ما شروع شد. هر کدام از بچه‌ها به سرعت در گوشه‌ای پناه گرفتند. باورم نمی‌شد که از طرف نیروهای خودی به ما تیراندازی می‌شود. دوربین را برداشتم و به سرعت پشت تخته سنگی سنگر گرفتم. یک‌دفعه چشمم به کریمی افتاد که شتابان از صخره‌ها پایین می‌رود تا خود را به شیار دشت برساند و بتواند فرار کند. راه درست هم همین مسیر بود. هنوز نمی‌دانستم جریان از چه قرار است اما هر چه بود، بهترین راه چاره فرار به نظر می‌رسید. دیگر شدت تیراندازی‌ها به قدری زیاد شده بود که فهمیدم تیم ۶ نفره ما قدرت مقابله با آن‌ها را ندارد. با حسینی و مهرفرد فاصله‌ی زیادی نداشتم. مهرفرد از پشت صخره داد زد: «کائینی! ضدانقلاب‌ها، ضدانقلاب‌ها از پشت حمله کردن.»

تازه فهمیدم که جریان از چه قرار است. مثل این‌که ما هم شکار ضدانقلاب‌ها شده بودیم. مسیر تیراندازی و پرتاب نارنجک‌ها را از پشت و سمت چپ استقرارمان تشخیص دادم. به نظرم رسید اگر بتوانیم از همان مسیر کریمی پایین برویم، می‌توانیم در بین شیارها پنهان شویم و خود را به دشت برسانیم. با این حساب هنوز فرصتی برای گریز وجود داشت. می‌خواستم به بچه‌ها اطلاع بدهم. کمی که خم شدم چشمم به ابراهیمی و معصومی افتاد که دقیقاً از سمت چپ در حال فرار بودند. مثل این‌که در آشوب تیراندازی مسیر را گم کرده بودند و مستقیم به سمت ضدانقلاب‌ها می‌رفتند. دیگر صدایم به آن دو نمی‌رسید ولی با اشاره، به حسینی و مهرفرد فهماندم که مسیر برگشت از طرف راست است و باید دنبال من بیایند. به سرعت پایین رفتم و خود را به کریمی رساندم. حسینی و مهرفرد هم دنبالم بودند. شدت حمله ضدانقلاب‌ها هر لحظه بیش‌تر می‌شد. مشخص بود که با آرپی‌چی و گرینف(نوعی اسلحه) ما را هدف گرفته‌اند و کوچک‌ترین رحمی ندارند.

ناگهان یک گلوله آرپی‌چی در کنارم منفجر شد و مرا به شدت به پایین پرتاب کرد. باورم نمی‌شد؛ فقط چند خراش کوچک برداشته بودم. دوباره بلند شدم و به سرعت از بین شیارها حرکت کردم. حسینی و مهرفرد سرعت‌شان کم بود و از من فاصله گرفته بودند. من دیگر به کریمی رسیده بودم. ناگهان پای‌مان روی قسمت شنی کوه، لیز خورد و به قدری پایین رفتیم که دیگر در تیررس ضدانقلاب‌ها نبودیم. اما مرتب صدای حسینی و مهرفرد را از پشت سرم می‌شنیدم که مرا صدا می‌کردند و بلند داد می‌زدند: «کائینی! کائینی! محمدرضا! کجایی؟ کدوم طرف رفتی؟ …» مثل همیشه سرعت و عکس‌العمل‌شان آهسته‌تر از بقیه بود. برگشتم و به پشت سر نگاهی انداختم. حسینی و مهرفرد دیده نمی‌شدند و فقط صدای‌شان می‌آمد. بلند شدم تا خود را به شیار بالا برسانم و راه را به آن دو نشان بدهم. کریمی فریاد زد: «بیا بریم. فرصتی برای برگشتن نیست.»

اما مسئولیت تیم با من بود. شاید می‌توانستم حسینی و مهرفرد را به خودمان برسانم. به دنبال صدای مداوم‌شان از شیار بالا رفتم. کریمی منتظر نماند و راه خود را پیش گرفت و پایین رفت. هرچه بالاتر می‌رفتم دقت نشانه‌گیری‌های دشمن هم بیش‌تر می‌شد و تیرها با فاصله کم‌تری از من به اطراف برخورد می‌کردند. برای اطمینان نقشه‌ای را که در جیبم بود، لای یکی از بوته‌های درشت کوه انداختم. چند ثانیه بعد حسینی و مهرفرد را دیدم. فوری راه افتادیم تا با هم فرار کنیم اما، یک‌دفعه سایه تاریکی از افراد ضدانقلاب بالای سرمان ظاهر شد. چیزی نگذشت که افراد دیگری هم از اطراف به آن‌جا آمدند. ابراهیمی و معصومی هم در بین‌شان بودند. دقیق‌تر شدم. کریمی در میان‌شان نبود. خدا را شکر او فرار کرده بود.

در دام ضد انقلاب افتادیم

با اشاره اسلحه‌ی یکی از آن‌ها رفتیم و کنار بقیه بچه‌ها ایستادیم. یکی از افراد ضدانقلاب‌ جلو آمد و گفت: «سریع انگشترها و ساعت‌هاتون رو دربیارین.» موقع درآوردن ساعتم، چشمم به دوربین در دستش افتاد. دوربین‌ او هم از نوع دوربین‌های ما بود و به احتمال قوی آن را از ایرانی‌هایی که شکار کرده بودند، گرفته بود. ساعت‌ها و انگشترهای ما را که گرفت، نگاهی به مسیری که من از آن‌جا بالا آمده بودم انداخت و در همان حال برای این‌که به ظاهر خود را دوست ما نشان بدهد، گفت: «ما اصلاً قصد اذیت و آزار شما رو نداریم. ما عراق رو دوست نداریم. بلکه شما رو دوست داریم. پس با ما همکاری کنید و قصد فرار نداشته باشین.» دعا کردم که نقشه‌ای را که چند لحظه پیش بین بوته‌ها انداخته بودم، نبیند. به لطف خدا دعایم مستجاب شد. کمی بعد برگشت و به یکی دیگر از افرادشان گفت: «ببین اگر کارت دارن، بردار. به درد تردد خودمون تو ایران می‌خوره.» نفر دوم جلو آمد و خیلی سطحی دستی به لباس‌های ما کشید و گفت: «کارت ندارن.» معلوم بود که تمایل چندانی به گشتن ما ندارد وگرنه کارت و برگه‌های داخل جیب‌مان را پیدا می‌کرد. چند لحظه بعد همگی به سمت عراقی‌ها حرکت کردیم. چند نفر از آن‌ها جلوی ما و بقیه پشت سر ما حرکت می‌کردند.

گوشتان را می بریم به عراقی ها می دهیم

معصومی کنار من راه می‌آمد. آهسته و زیر لب به من گفت: «محمدرضا! کریمی چی شد؟» گفتم:‌ «فرار کرد. خدا کنه به سروان حسینی بگه که ضدانقلاب‌ها پایگاه رو زیر نظر دارن. معصومی! به بچه‌ها بگو هر چی کارت و برگه دارن گم و گور کنن تا دست عراقیا نیفته.» می‌دانستم که حدود چهار کیلومتر باید پیاده می‌رفتیم تا به مقر عراقی‌ها برسیم؛ پس حتماً فرصتی برای پنهان کردن کارت‌های شناسایی پیدا می‌شد. می‌خواستم بیش‌تر با معصومی حرف بزنم که ناگهان چند نفر از ضدانقلاب‌ قدم‌هایشان را با ما هماهنگ کردند تا با ما هم‌کلام‌ شوند. یکی از آن‌ها در حالی‌که لبخند می‌زد، گفت: «خیلی وقت بود که پایگاهتون رو زیر نظر داشتیم. سه روز پیش می‌خواستیم به پایگاه‌تون حمله کنیم که یک‌دفعه شما رو دیدیم. تصمیم گرفتیم ببینیم شما چه فکری تو سرتون دارین، تا بعد به پایگاه حمله کنیم. وقتی دیدیم شما دارین میاین طرف عراقیا، از خیر حمله به پایگاه گذشتیم و شما رو تعقیب کردیم. به هر حال خیلی شانس آوردین که زنده موندین؛ اگه می‌مردین گوش‌تون رو به عراقیا می‌دادیم.»

آن یکی گفت: «حتی اگه زخمی هم می‌شدین ما خودمون کلک‌تون رو می‌کندیم و گوش‌تون رو می‌بُریدیم. خیلی جالبه! این همه تیر و آرپی‌چی زدیم، ولی هیچ کدومشون به هدف نخورده. خدا خواسته که زنده بمونین.» نمی‌دانم، شاید این حرف‌ها را برای وقت‌گذرانی می‌زدند یا شاید هم نظر شخصی خودشان را اظهار می‌کردند؛ اما به هر حال حق با آن‌ها بود. در آن جهنمی که آن‌ها به پا کرده بودند، فقط خواست خدا می‌توانست تمام ما را سالم نگه دارد. مسیر طولانی بود و اطراف ما را نیروهایی گرفته بودند که به خاطر اصالت ایرانیشان تمایل زیادی به شنیدن خبرهای داخل ایران داشتند. یکی از آن‌ها گفت: «از ایران چه خبر؟ شنیدم مردم خیلی فقیر شدن، ‌ اوضاع داخلی ایران چه‌طوره؟» آن یکی پرسید: «تا حالا خوب تونستین جلوی عراقیا وایسید. تا حالا ایران چه پیشرفت‌هایی تونسته بکنه؟» حسینی جواب داد: «ما همه‌ش سرمون تو سنگره، از اوضاع داخلی ایران خبری نداریم.» گرچه هیچ‌کدام از ما جواب خاصی به آن‌ها نمی‌دادیم اما سؤال‌های آن‌ها تمامی نداشت. اگر از ما جوابی نمی‌شنیدند خودشان جواب خودشان را می‌دادند و در مقابل سکوت ما هیچ تمایلی به خشم و کتک‌کاری از خود نشان نمی‌دادند. شاید حرمت همان هم‌وطن بودن را حفظ می‌کردند.

در ذهنم تمام رویدادهای احتمالی را مرور کردم

بعد از یک ساعت بالأخره خسته شدند و خود را کنار کشیدند. من در تمام این مدت به این فکر می‌کردم که اگر عراقی‌ها از دلیل حضور ما در منطقه پرسیدند، باید چه جواب منطقی و البته گمراه‌کننده‌ای به آن‌ها بدهیم. سرم را پایین انداختم و آهسته به بقیه گفتم: «بچه‌ها! یادتون باشه که همه ما بسیجی‌ایم. اومده بودیم ببینیم ارتفاعات مرز، سیم خاردار احتیاج داره یا نه. همین» و برای تفهیم بیش‌تر به آن‌ها، یکی، دو بار دیگر هم حرفم را تکرار کردم. با این هماهنگی، دیگر همگی جواب یک‌سانی برای پرسش احتمالی عراقی‌ها داشتیم.

به ظهر نزدیک می‌شدیم. هر لحظه سوزش اشعه‌ داغ خورشید بیش‌تر می‌شد. با دیدن سنگربان لب مرز عراقی‌ها فهمیدیم که فقط چند قدم دیگر تا رویارویی مستقیم با آن‌ها راه داریم. همان‌هایی که چندین سال از پشت مرزها برای دفاع از کشورمان، قصد جان‌شان را داشتیم. چه‌قدر از دیدن ما خوش‌حال می‌شدند. حتماً کشتن پنج اسیر بی‌دفاع برای‌شان لذت داشت؛ همان کاری که شنیده بودم با اسرای «والفجر مقدماتی» کرده‌اند. در ذهنم تمام رویدادهای احتمالی را مرور کردم و برای هر کدام به دنبال بهترین بازخورد بودم. نگاهی به بقیه بچه‌ها انداختم. لبان همه به گفتن ذکر و دعا حرکت داشت. یادم آمد که توسل به حضرت زهرا(س) تمام دلهره‌ها را از بین می‌برد؛ مادر مهربانی که گوشه‌ی چشمش، دعای خیر صاحب الزمان(عج) را بدرقه راهمان می‌کرد. من هم دلم را صاف کردم و با آن‌ها همراه شدم.

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند

دیگر خط اول دفاعی عراقی‌ها دیده می‌شد؛ همان سنگرهایی که تا چند ساعت پیش از پشت دوربین خرگوشی می‌دیدم‌شان. در میان سنگرها پمپاژهای اسیدپاش کار گذاشته بودند تا اگر نیروهای ما به آن‌جا حمله کردند، به طرف‌شان اسید بپاشند. سر پمپاژها بین سنگرها بود؛ طوری که از پشت دوربین خرگوشی متوجه آن‌ها نشده بودم. همان لحظه حدود ۲۰ سرباز عراقی از بین شیارهای دشت پیدایشان شد و با خوش‌حالی به طرف ضدانقلاب‌ها آمدند. معلوم بود که آن‌ها ضدانقلاب را برای حمله به پایگاه پشتیبانی می‌کردند. ضدانقلاب‌ها کمی با سربازهای عراقی صحبت کردند و دوباره راه افتادیم. بعد از یک ساعت از لابه‌لای سنگرهای عراقی رد شدیم. کمی جلوتر خط دوم دفاعی آن‌ها قرار داشت. سنگرهای خط دوم دفاعی با فاصله بیشتری از هم ساخته شده بودند.

چند عراقی با دیدن ما لبخندزنان و با قدم‌های تند جلو آمدند و فوری ما را از جمع ضدانقلاب‌ها جدا کردند. دیگر موقع حساب و کتاب ضدانقلاب‌ها رسیده بود. در ازای هر اسیر ششصد دینار. درست همانی بود که مسئول سپاه دهلران برای ما تعریف کرد. در این حین گروهبان عراقی بیسیمی را برداشت و شروع به گزارش دادن به فرمانده‌هانش کرد. مرتب تکرار می‌کرد که عملیات تک‌شان با همراهی ضدانقلاب‌ها با موفقیت انجام شده است. همان لحظه با خودم فکر کردم که به لطف خدا با اسارت ما پنج نفر چه خطر بزرگی از پایگاه منطقه چلات دفع شده است. اگر افراد ضدانقلاب‌ و عراقی‌ها به پایگاه چلات حمله می‌کردند تعداد زیادی شهید و اسیر نصیب‌شان می‌شد.

لو رفتن کارت شناسایی

تجهیزات فراوان‌شان نگاه اعضای تیم را به خود جلب کرده بود. چه‌قدر کانکس! چه‌قدر سرباز! چه‌قدر مهمات! طولی نکشید که با «آیفا» به منطقه فرماندهی تیپ آن‌جا منتقل شدیم. در آن‌جا سریع اما با دقت شروع به گشتن جیب‌هایمان کردند. خیالم راحت بود که هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمی‌کنند. در جیب من فقط سجاده و مهر نمازم باقی مانده بود که کاری به آن‌ها نداشتند. اما نوبت به گشتن معصومی که رسید، یک‌دفعه دیدم که سرباز عراقی از جیب پشت او کارت شناسایی‌اش را بیرون کشید. حسابی جا خوردم. با نگاهم به او فهماندم که چرا؟ مگر من نگفته بودم!؟ خود معصومی هم تعجب کرده بود. قبل از این‌که از هم جدایمان کنند آمد کنارم و گفت: «کائینی! باور کن تو جیب پشتم بود. فراموش کردم درش بیارم.» بعد از هم دور شدیم و هر کدام‌مان را با فاصله تقریباً زیادی از یکدیگر زیر نور مستقیم آفتاب نشاندند. ساعت‌ها بود که آب نخورده بودیم. گرمای ظهر هم حسابی آب بدنمان را می‌کشید. زمان بسیار کند می‌گذشت. دقیقه‌ها سپری می‌شدند و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

فقط عبور و مرور سربازها را در مقابلمان می‌دیدیم. مهرفرد به شدت بی‌حال شده بود و خیلی سخت تعادلش را حفظ می‌کرد. بدن ضعیفش تحمل این همه تشنگی را نداشت. چند بار درخواست آب کردم ولی هیچ جوابی نشنیدم. کار دیگری از دستم برنمی‌آمد. در آن شرایط، جسارت و مقاومت ظاهری کار درستی نبود و هر چه خودمان را ضعیف‌تر نشان می‌دادیم، کم‌تر اسیر چنگ و دندان‌ باتوم‌هایشان می‌شدیم. سرم را پایین انداختم و سعی کردم نقشه شناسایی‌مان را مجسم کنم. نام و محدوده شهرهای مرزی عراق را تصور کردم. اگر از آن‌جا جان سالم به در می‌بردیم، به نزدیک‌ترین شهر مرزی یعنی «کوت» منتقل می‌شدیم یا به «بعقوبه» شهر بعد از کوت. امکان هم داشت که مستقیم ما را به بغداد ببرند. در این افکار بودم که ناگهان در مقابل چشمان تار و نیمه‌بازم تصویر سرباز خشنی ظاهر شد. جلویم نشست و در حالی‌که آماده نوشتن بود، گفت: «اسمت چیه؟» هیچ دلیلی برای دادن اطلاعات غلط شخصی به ذهنم نرسید. جواب دادم: «محمدرضا»

ـ «فامیل؟»

ـ «کائینی»

ـ «نشانی خونتون کجاست؟»

ـ «نشانی خونمون … میدان شهدا، خیابان پیروزی، خیابان نبرد، کوچه نصر»

سرباز تا نشانی منزلم را شنید، سرخ شد و سیلی محکمی به گوشم زد. عرق صورتم دست درشتش را حسابی به صورتم چسباند و رها کرد. گیج شده بودم. چرا باید کتک می‌خوردم؟ در حیرت، خود را کمی عقب کشیدم. سرباز که بسیار عصبانی به نظر می‌رسید، صورتش را به من نزدیک کرد و با صدای بلند داد زد: «تو مرا مسخره می‌کنی؟ این‌که همش شد پیروزی و نبرد و نصر و شهدا!» تازه دلیل عصبانیتش را فهمیدم. این نشانی واقعی منزل ما بود ولی او فکر می‌کرد که من می‌خواهم با گفتن این پاسخ او را گمراه کنم. می‌خواستم این را به او بگویم ولی او فرصتی به من نداد. گوشه‌ی پیراهنم را گرفت و با قدرت کشید و مرا به اتاقی در آن نزدیکی برد که در آن‌جا از افراد بازجویی می‌کردند.

توضیحاتم به افسران عراقی

مهم‌ترین سؤال فرد داخل اتاق بازجویی این بود، که به چه منظور به منطقه مرزی آمده‌ایم. من هم طبق هماهنگی قبلی که با بچه‌ها داشتم، گفتم: «ما فقط بسیجی هستیم. ما رو از دهلران فرستادن مرز تا اون‌جا رو بررسی کنیم. چون ایران تو اون قسمت خط دفاعی ممتد نداره و نیروهاش رو پایگاه پایگاه مستقر کرده، به ما گفتن که بریم ببینیم مرز سیم خاردار احتیاج داره یا نه»

حکمت فراموشی

فرمانده عراقی کارت تردد معصومی را جلویم گذاشت و بلند آن را خواند: «معصومی، تخریب‌چی. این یعنی چی؟» قبل از این‌که من جوابی بدهم، سربازی جلو آمد و گفت: «یعنی رجال‌الهندسه، یعنی مهندس رزمی، راست می‌گه قربان.» فرمانده هم لبخندی زد و گفت: «صحیح، صحیح.» آن‌جا بود که حکمت فراموشی معصومی را متوجه شدم. اطلاعات روی کارت معصومی با دروغی که ما به هم بافته بودیم کاملاً جور درمی‌آمد. در عراق، واحد تخریب و مهندسی رزمی در یک مجموعه سازماندهی می‌شدند و رجال‌الهندسه هم کسانی بودند که محل کشیدن سیم خاردار را تعیین می‌کردند.

با دادن اطلاعات به اصطلاح صحیح به عراقی‌ها، ‌ بدون هیچ درگیری و کتک‌کاری از اتاق خارج شدم. ناگهان چشمم به حسینی و مهرفرد افتاد که با دستان بسته و به حالت نشسته سر به زمین گذاشته‌اند و نماز می‌خوانند. زمان زیادی از ظهر گذشته بود. اما نه از اذان خبری شده بود و نه از نماز. عراقی‌هایی که خود نماز نمی‌خواندند حتماً به نماز اسیران‌شان هم اهمیت نمی‌دادند. بچه‌ها بهترین کار را کرده بودند. تیممی بر خاک و نمازی با لبان تشنه.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

انفجار بمب در مسیر کاروان نظامی آمریکا در جنوب عراق


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از ایسنا، این منبع امنیتی اعلام کرد، کاروان نظامی حامل مواد لجستیک ائتلاف بین‌المللی ضد داعش تحت امر واشنگتن در نزدیکی «البطحاء» واقع در استان ذی‌قار در معرض انفجار بمب کنار جاده‌ای قرار گرفت.

 

منبع مذکور همچنین اعلام کرد، این بمب در مسیر عبور کاروان نظامی منفجر شد اما هیچگونه تلفاتی به دنبال نداشت.

 

این منبع امنیتی اعلام کرد، نیروهای امنیتی مکان حادثه را محاصره کردند و تحقیقات در خصوص ابهامات آن آغاز شده است.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

الحشد الشعبی کنترل دو مرز عراق با ایران را برعهده گرفت


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از ایسنا، تحسین الخفاجی، سخنگوی فرماندهی عملیات مشترک عراق اعلام کرد که نیروی واکنش سریع و الحشدالشعبی ماموریت کنترل دو گذرگاه مندلی(سومار) و منذریه(خسروی ) میان جمهوری اسلامی ایران و عراق را برعهده گرفتند.

 

وی تاکید کرد: عملیات “ابطال العراق۴” پاکسازی مناطق مرزی از تروریست ها و سیطره بر گذرگاه ها را شامل می‌شود.

 

تحسین الخفاجی در ادامه به اظهارات نخست وزیر این کشور مبنی بر لزوم مبارزه با فاسدان در گذرگاه ها اشاره کرد.

 

بر اساس این گزارش، مصطفی الکاظمی نخست وزیر عراق، دیروز شنبه در گذرگاه سومار حضور یافت و به منظور ازسرگیری فعالیت های تجاری میان ایران و عراق این مرز را بازگشایی کرد.
الکاظمی پیش از این نیز دستور بازگشایی مرز شملچه را داده بود.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

جزئیات جدید از جنایت داعش در اسپایکر عراق


به گزارش جام جم آنلاین از فارس، با گذشت شش سال از وقوع جنایت پایگاه اسپایکر عراق و قتل‌عام ۱۷۰۰ دانشجوی نظامی شیعه به دست تروریست‌های داعش، همچنان یادآوری این جنایت برای مردم عراق، دردآور و هولناک است.

«هشام الهاشمی» کارشناس سازمان‌های تروریستی در سالگرد این جنایت در صفحه فیس‌بوک خود نوشت که با سه تن از فرماندهان وقت داعش که هم اکنون در زندان هستند، به گفت‌و‌گو نشسته و از آنان سؤال کرده است که چه کسی فرمان این قتل ‌عام را صادر کرد.

جنایتی که با همکاری برخی از عشایر منطقه در استان صلاح‌الدین رخ داد. در این حادثه که از تاریخ ۱۲ تا ۱۵ ژوئن ۲۰۱۴ به طول انجامید، برخی از دانشجویان دانشکده نظامی «اسپایکر» موفق به فرار شده و ۱۷۰۰ نفر از دانشجویان نظامی بازداشت شده به دست داعش نیز با شلیک گلوله اعدام شدند. جنازه بسیاری از این کشته شدگان کماکان یافت نشده است و هر از گاهی چند جنازه در رود دجله پیدا می‌شود که مربوط به ماجرای اسپایکر است.

الهاشمی در صفحه فیس بوک خود نوشت که از سه تن از فرماندهان وقت داعش پرسیده است که چه کسی دستور این کشتار را صادر کرد و اصولا چرا داعش از دانشجویان نظامی برای تبادل زندانیان با دولت عراق استفاده نکرد.

«ابو زید العراقی» از فرماندهان وقت داعش به الهاشمی گفت که دستور کشتار را فرماندهی به نام «ابومسلم الترکمانی» معروف به «ابو معتز القرشی» صادر کرد و تعدادی بالغ بر ۱۵۰ الی ۲۰۰ تروریست داعشی نیز دستور وی را اجرا کردند.

به گفته این فرمانده سابق داعش، اجرا کنندگان دستور قتل‌عام افرادی بودند که ریشه قبیله‌ای نداشته و افرادی بدون شغل و هویت و همینطور به شدت فاقد معلومات دینی بودند.

«ابو زید العراقی» افزود: «این افراد ایمان ضعیفی داشتند و صرفا از روی سخنرانی‌های رهبران داعشT بغض و کینه عجیبی نسبت به شیعیان پیدا کرده بودند.»

دومین فردی که هشام الهاشمی با وی در خصوص جنایت اسپایکر گفت و‌گو کرده، «عبدالناصر قرداش» است که اخیرا به دست سازمان اطلاعات عراق دستگیر شده و بسیاری وی را یکی از گزینه‌های جانشینی «ابوبکر البغدادی» معرفی کرده بودند.

قرداش در این گفت‌و‌گو مدعی شده که زمان وقوع جنایت اسپایکر در عراق نبوده و در مناطق شرقی سوریه مستقر بوده است. او نیز همچون «ابوزید العراقی» گفت که از دیگران شنیده «ابو مسلم الترکمانی» دستور کشتار را صادر کرده بود.

قرداش افزود: «زمانی که پس از ماجرای اسپایکر «ابو مسلم الترکمانی» را در رقه دیدم، به من گفت که پس از تسلط بر استان نینوی، هیچ عملیاتی همچون اسپایکر نتوانست مسیر درگیری‌ها را عوض کند و موجب رعب و وحشت شود و پس از اسپایکر شهرها و روستاها یکی پس از دیگری به دست تعداد ناچیزی از نیروها سقوط می‌کرد.»

الترکمانی در بیان اینکه چرا به جای کشتار، اقدام به مبادله اسرا نکرده است، به قرداش گفته بود: «فرصت فکر کردن در این باره را نداشتیم و صرفا به فکر رسیدن به شمال عراق و آزادی زندانیان التاجی بودیم؛ از این رو همه را کشتیم و این ایده که ۵۰۰ نفر از آن‌ها را برای تبادل اسرا نگه داریم را رد کردیم.»

«محمد علی ساجت» سومین فرمانده داعشی است که «الهاشمی» با وی گفت‌و‌گو کرده است. او از افراد بسیار نزدیک به ابوبکر البغدادی و منشی وی بود.

«ساجت» به «هشام الهاشمی» گفته است که جنایت اسپایکر در نزد البغدادی به معنای رعب و وحشتی بود که برای رسیدن به بغداد لازم بود تا انجام شود و سرکرده معدوم داعش به انجام چنین جنایت‌های هولناکی تمایل داشت.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

طرح تروریستی داعش موسوم به «غزوه رمضان» شکست خورد


به گزارش جام جم آنلاین از فارس، سرویس اطلاعات عراق از ناکام گذاشتن طرح گروه تروریستی داعش در برخی از مناطق امن این کشور خبر داد.

سرویس اطلاعات عراق خبر داد که در جریان عملیات های اخیر خود در استان الانبار واقع در غرب این کشور موفق شده است هشت نفر از عناصر داعش را بازداشت کند.

شبکه خبری المیادین به نقل از این نهاد عراقی گزارش داد که نیروهای عراقی پنجشنبه یکم خرداد ماه گذشته یک عملیات برق‌آسا علیه عناصر داعش در الانبار انجام دادند.

گروه «خلیه الصقور» وابسته به اطلاعات عراق، این عملیات را دقیق و حرفه‌ای توصیف و تأکید کرد که در جریان این عملیات، هشت داعشی که «دستشان به خون مردم استان [الانبار] آلوده بود، بازداشت شدند».

به گفته این گروه، در پی این عملیات مهم، نیروهای عراقی توانستند «طرح داعش برای اجرای عملیات موسوم به غزوه رمضان توسط داعش در برخی از مناطق امن» را ناکام بگذارند.

ستاد عملیات صلاح الدین در سازمان حشد الشعبی (بسیج مردمی) و ارتش عراق در حال حاضر، مشغول عملیات در شمال غرب «تکریت» علیه عناصر داعش هستند.

نیروهای «حشد» همچنین تلاش عناصر داعش برای نفوذ به غرب سامراء و همچنین یک عملیات این گروه در صحرای الانبار را ناکام گذاشتند.

حشد الشعبی و ارتش عراق در استان الانبار که در نزدیکی مرز سوریه قرار دارد، همچنان به عملیات علیه عناصر داعش ادامه می‌دهند.

نظامیان تروریست آمریکایی نیز در پایگاه هوایی «عین الاسد» در استان الانبار حضور داشته و هماهنگی و همکاری بسیار بالایی با عناصر داعش در غرب عراق دارند.

عناصر آمریکایی بارها تروریست های داعش را از سوریه به عراق انتقال داده‌اند. هدف آمریکا از انتقال داعش به عراق، یافتن توجیهی برای حضور اشغالگرانه خود در عراق است.

پس از ترور شهیدان قاسم سلیمانی فرمانده فقید شاخه قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و ابومهدی المهندس نائب رئیس حشد الشعبی در حمله هوایی آمریکا، پارلمان عراق اواسط دی ماه سال 1398، مصوبه اخراج نظامیان آمریکا را تصویب کرد که تا کنون اجرایی نشده است.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

آمریکا همزمان با عقب‌نشینی، تروریستها را فعال می‌کند

به گزارش جام جم انلاین از خبرگزاری تسنیم، مهند العقابی مدیر اطلاع‌رسانی حشد شعبی در عراق دوشنبه در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی المیادین تصریح کرد: نیروهای آمریکایی بعد از شهادت سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس و شهادت ابومهدی المهندس نایب‌رئیس هیئت الحشد الشعبی کار عقب‌نشینی از عراق را آغاز کردند.
وی افزود: آمریکا بعد از ارتکاب جنایت ترور شهید سرلشکر  سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس، احساس زیان و خسارت بزرگی می‌کند.
مدیر اطلاع‌رسانی حشد شعبی عراق گفت: نیروهای آمریکایی به‌خلاف تمایل خود، کار عقب‌نشینی از چند پایگاه نظامی در عراق را آغاز کردند.
وی ابراز کرد: شهید ابومهدی المهندس مسیری را برای مقاومت ترسیم کرد که برای همه مبارزان باقی خواهد ماند.
این مسئول حشد شعبی گفت: شهید ابومهدی المهندس در همه جبهه‌ها در طول شش سال مداوم جنگ علیه گروه تروریستی داعش حضور داشت.
وی اضافه کرد: شهید ابومهدی المهندس بر واقعیت‌ها و عملیات میدانی زیادی به‌طور مستقیم نظارت داشت.
العقابی گفت: این شهید از شخصیتی استثنایی در تمام مسیر کاری خود برخوردار بود.
وی تأکید کرد: ما به‌عنوان مبارزان الحشد الشعبی از روحیه شهیدان سلیمانی و المهندس الهام می‌گرفتیم.
العقابی گفت: شهیدان سلیمانی و المهندس نبردهایی دلاورانه علیه تروریسم و گروه تروریستی داعش انجام دادند و این زمانی بود که آمریکا و نظایر آن عرصه را خالی کرده بودند.
وی تصریح کرد: فرماندهان شهید در معرض ترور از سوی داعش و گاهی هم از طریق هواپیماهای ناشناس قرار گرفتند.
این مسئول حشد شعبی گفت: نیروهای آمریکایی عقب‌نشینی می‌کنند اما به‌نظر می‌رسد که به گروههای تروریست برای تحرک در عرصه (عراق) دستور می‌دهند.
العقابی درباره روند سیاسی عراق نیز گفت: نیروهای سیاسی عراق پرونده سیاسی را تاکنون به‌خوبی مدیریت کرده‌اند.



Source link

دسته‌ها
متفرقه

توئیت عربی،فارسی و انگلیسی «مصطفی الکاظمی» پس از مأمور شدن به تشکیل کابینه در عراق (+عکس)


به گزارش جام جم آنلاین به نقل از خبرگزاری فارس، «مصطفی الکاظمی» ر‌ئیس سازمان اطلاعات عراق که امروز، «برهم صالح» رئیس جمهور عراق، او را رسما مامور جدید تشکیل کابینه عراق اعلام کرد، در نخستین پست خود در شبکه اجتماعی «توئیتر» از تعهد خود در قبال این مسئولیت نوشت.
وی طی پستی در توئیتر نوشت: «با مامور شدنم به تشکیل کابینه، مقابل مردم شریف عراق قول می‌دهم که برای تشکیل دولتی که تحقق آرزوها و خواسته‌های عراقی ها را در صدر اولویتهای خود قرار دهد  و از حاکمیت کشور محافظت کند و حقوق را رعایت کند، و برای حل بحران ها و پیشبرد اقتصاد کار کند، تلاش کنم. 
مصطفی الکاظمی که پیشتر در پست ریاست سازمان اطلاعات عراق فعالیت داشت، به دلایل امنیتی در هیچ یک از شبکه‌های اجتماعی فعالیت نداشت اما از امروز، در پی انتخاب به عنوان نخست‌وزیر، صفحه‌ای در توئیتر باز کرد و نخستن پست خود را به سه زبان عربی، انگلیسی و فارسی منتشر کرد.



Source link